متم آرت

فلسفه استنلی کوبریک – متم آرت

۸ شهریور ۱۳۹۷

مقدمه

استنلی کوبریک یکی از بزرگترین کارگردانان آمریکایی است. او استاد مسلم گرفتن نماهای متحرک، تکنیک های بزرگنمایی وارونه و رنگ پردازی است. تصاویر کوبریک بگونۀ خدشه ناپذیری در ناخودآگاهِ فرهنگِ عامه نقش بسته اند: انبار مخوف مانکن ها در فیلمِ بوسۀ قاتل؛ انفجار جاسازِ پول ها و پخش شدنشان در سرتاسر باند فرودگاه در فیلم کشتن؛ مصلوب شدن کِرک داگلاس در اسپارتاکوس؛ هوم هامبرتِ بچه باز در لولیتا که انگشت پای دخترکی را لاک می زد. خلبان «گاوچران»، در پایان فیلم دکتر استرنجلاو، که شادمانه سوار بر بمب اتم در حال پایین آمدن از آسمان است؛ میمونی که در ابتدای ۲۰۰۱: اودیسۀ فضایی، استخوانی را به آسمان پرتاب می کند. الکس و دار و دسته اش در پرتقال کوکی در حال نوشیدن معجونِ شیر در بارِشیرِ کِروا که خود را برای شبی آکنده از «خشونت بی حد و حصر» آماده می کنند؛ بِری لیندن که شجاعانه به دوئلی می ایستد؛ فریاد معروف «بیا اینجا جانیِ» جک نیکلسون در فیلم درخشش؛ تمرینات نظامی مشقت بار گروهبان هارتمن برای «کرم ها» [سربازان] در غلاف تمام فلزی و مجالس عیاشی فراموش نشدنی در چشمان تمام بسته.

با نگاهی به کارنامۀ فیلم سازی شایان توجۀ کوبریک پر واضح است که فیلم های او دربردارندۀ ویژگی های ساختاریِ متمایزِ هر یک از نظام های فلسفی بزرگ است و حرفی در خصوص هر چیزی می زند. تمامی جنبه های طبیعت انسان را در گونه گونیِ گسترده اش – فرهنگ والا و پست، عشق و روابط جنسی، تاریخ، جنگ، جنایت، دیوانگی، سفر فضایی، شرطی سازی اجتماعی و فناوری – آشکار می سازد. با این وجود در همان حال که کارنامۀ فیلم سازیِ کوبریک، بِدید یک مجموعۀ واحد، اساساً بسیار متنوع است، این کارنامه بی گمان مجموعه ای منسجم نیز هست.

فیلم های کوبریک تمامی جوانب متمایز شدۀ واقعیت را در نظر می گیرد و آنها را در یک بینشِ فلسفیِ غنی و پیچیده ادغام می کند که اتفاقا بسیار نزدیک به فلسفۀ هستی گرایی (اگزیستانسیالیسم) است.

اگزیستانسیالیسم با آثارِ سورن کیرکگارد پدیدار گشت که این جهان بینی قرن نوزدهم را نپذیرفت، که جهان همچون نظامِ مکانیکیِ عظیمی است که منطق خویش را در طول تاریخ به پیش می راند. بنابر گفتۀ کیرکگارد این نظر نتوانست حق مطلب را در خصوص بنیادی ترین حقایق طبیعت انسان ادا کند:

اینکه هر انسانی در غایت خویش تنها و آزاد است و حقایق فلسفی تنها اگر توسط تک تک افراد پذیرفته شوند، معنی و مفهومی دارند. این حرکتِ فلسفی تغییرات گوناگونی را در قرن های نوزدهم و بیستم پشت سرگذاست. می توان تفسیرهای آن را در آثار فردیش نیچه، مارتین هایدگر، آلبرت کامو، ژان پل سارتر و سیمون دوبووار یافت، هر چند که نمی توان به تمام این افراد برچسب اگزیستانسیالیست بودن زد. این فلسفه ها شاید بیش از هر جهان بینیِ فلسفیِ دیگری موفق به بازکردن راه خویش از عالم رؤیا و نفوذ به فرهنگ عامه در ابعاد گسترده شده اند. و قطعاً تأثیر عمیقی نیز بر کوبریک داشته اند؛ او که نوع منحصر بفرد اگزیستانسیالیسم سینمایی اش را (همانگونه که مقالات متعددی نشان می دهند) با آمیختنِ این دست فلسفه ها با عناصر [فلسفۀ] رواقی گری و نیز عمل گرایی آفرید. تقریباَ در تمام فیلم های کوبریک به طریقی می توان این سوژۀ (خود) را یافت که درتضاد با یک دنیایِ خارجیِ سخت و بی تفاوت – خواه جهان طبیعی یا جهانِ نهادهای ساختۀ دست انسان – بسر می برد.

به همین سبب است که نباید تعجب کرد اگر بسیاری از مقالاتِ این کتاب بطور مستقیم با برخی جنبه های این جهان بینیِ اگزیستانسیالیستی در آثار کوبریک سر و کار داشته باشد.

کوبریک در مجموع چهار فیلم جنگیِ هراس و هوس، راه های افتخار، دکتر استرنج لاو و غلاف تمام فلزی را ساخت. در بخش اول این کتاب «سوژه در جنگ»، این دغدغه در سه مقاله مورد کنکاش قرار گرفته است. در مقالۀ «شناخت دشمن: گفتگوی هراس در هراس و هوس و دکتر استرنجلاو»، الیزابیت اف. کوک در خصوصِ این درون مایۀ هستی گرایانه در اولین فیلم بلند سینمایی کوبریک و کمدی – تراژدیِ جنگ سرد به سال ۱۹۶۴ بحث و گفتگو می کند. این گفتگو به بخش شایان توجهی در کارنامۀ کوبریک اشاره می کند، زیرا که هراس و هوس به ندرت دیده شده است. کوبریک از نتیجۀ نهایی کار ناخشنود بود و هیچگاه حق انحصاری پخش اثر را نگرفت، اما به تازگی این اثر پیدا و توسط کمپانی اِلووسیو دی وی دی دات کام دوباره منتشر شده است. کوک این اثر ابتداییِ کوبریک را در ارتباط با دکتر استرجلاو تجزیه و تحلیل و فلسفۀ منحصر بفردِ جنگِ کوبریک را نقد می کند. کوک بویژه بر این مسئله متمرکز می شود که انسان ها چگونه با بزرگترین وحشتشان در هنگام مواجه با بیهودگی جنگ ( در معنای کاموییِ آن) برخورد می کنند.

کوبریک در هراس و هوس به این درون مایه از طریق اشخاصِ منزوی و منولوگ های متعدد نزدیک می شود، و در نقطۀ مقابل در  دکتر استرنجلاو بواسطۀ گفتگوهای مضحک و پیوسته بین شخصیت های گرفتار آمده در وضعیتی احمقانه دست می یابد.

اما برطبقِ گفتۀ کوک، این جنگ در هراس و هوس جنبۀ تراژیک ندارد، زیرا هر سرباز به تنهایی با تمامی ترس هایش مواجه می شود و سرنوشت خود را انتخاب می کند، در حالیکه در دکتر استرنجلاو، فقدان اشخاصی که بر هستی خویش آگاه اند در نهایت منجر به یک فاجعه می شود. در مقالۀ «آشفتگی، نظم، اخلاقیات: نفوذ نیچه بر غلاف تمام فلزی»، مارک تی. کانر استدلال می کند که آخرین فیلم جنگی کوبریک مطالعۀ دنیای مادی و بی ثباتی روحی نیچه است. هیچ چیز پابرجا نیست، همه چیز بطور پیوسته در تغییر است و تلاش برای تحمیل نظم می تواند مخاطره آفرین باشد.  اما این دقیقاً همان چیزی است که اردوگاه آموزشِ دریاییِ جزیرۀ پَریس تحت رهبری گروهبان هارتمن درصدد انجام آن است. سربازان جدید همگی آرایش موی سر، لباس فرم و اسحلۀ مشابهی دارند، در صفوف منظم می ایستند و در یک خط گام بر می دارند، دستورات را عیناً با خروش پاسخ می گویند؛ همه چیز برابر شده و به نظم درآمده است. با این حال این دستورالعمل های اخلاقی در تضاد با اساس بی ثبات این دنیا قد علم کرده است، که خود را در ضرب و جرح شدید سرباز پایل و بعدتر در خود کشی تراژیک پایل نشان می دهد.

جیسون هولت در مقالۀ «اصول اخلاقی اگزیستانس راه های افتخار به کجا ختم می شوند»، نخستین فیلم جنگی کوبریک – راه های افتخار – را به منزلۀ تحلیل سینماییِ اصول اخلاقی اگزیستانس مورد بحث قرار می دهد. مطابق گفتۀ هایدگر، هر یک از ما را به این دنیا «پرتاب» می کنند، در می یابیم که ما را به مجبور به بودن می کنند و بلافاصله با مرگ مواجه می شویم، همچون «موجوداتی که به سوی مرگ می روند».

این امر بویژه در جنگ برجسته است و سربازان در «راه های افتخار» عمیقاً آن را احساس می کنند. برای یک اگزیستانسیالیست هیچ مدل اخلاقی یا مجموعه ای از قوانین وجود ندارد که هادی ما در این «پرتاب شدگی» باشد.

تمام آنچه داریم آزادیمان در مواجه با مرگ است که وجود ما را نیز تعیین می کند و می توانیم به آن آزادی به یکی از دو روشی که هر یک در راه های افتخار بتصویر کشیده شده است، واکنش نشان دهیم. می توانیم آزادیمان را در مواجه با مرگ بپذیریم و با «اصالت» زندگی کنیم (فضیلیت اگزیستانسیالیسم آنگونه هولت آن را می نامند)، یا می توانیم با انکار آن آزادی و آنچه که براستی هستیم «بی اصالت» زندگی کنیم.

بخش دوم «سوژه در عشق»، به سه داستان عاشقانۀ کوبریک یعنی بوسۀ قاتل، لولیتا و چشمان تمام بسته اختصاص داده شده است. در اولین مقاله در این بخش «جائیکه رنگین کمان به انتها می رسد: چشمان تمام بسته»، کارن دی.هوفمن درخصوص آخرین فیلم کوبریک بحث و گفتگو می کند. عموماً کوبریک را بعنوان یک فیلم سازِ سیاه در نظر می گیرند و بیشتر مطالبِ این کتاب نیز به همین نظر استناد دارد.

با این وجود هافمن بطرز متقاعدۀ کننده ای استدلال می کند که چشمان تمام بسته بارقه ای از امید برای عشق، روابط جنسی و ازدواج را در خود نگه دارد. به نظر او، ازدواج بیل و آلیس هارفورد زمانیکه هر یک در می یابند اصول اخلاق کانتی که در ازدواج جای دارد ممکن نیست برای تسلط بر عمیق ترین خواهش هایِ جنسی شان کافی باشد به یک نقطۀ عطف در زندگی یشان می رسند. تمایلات جنسی غالباً از میزانی که خواهان تصدیق آن هستیم مبهم تر و کمتر قابل مهار است، چه رسد به آنکه طالب شناختن شان باشیم. اما پیام امید بخش کوبریک آن است که بررسی موشکافانۀ این تاریکی رازآلود و طبیعت جنسی حیوانی مان می تواند منجر به شناخت جامع تری از روابط جنسی، عشق و ازدواج شود.

در مقالۀ «ضربۀ نهایی! بوسۀ قاتل، سوماتیک و کوبریک»، کوین اس.دِکر به درونمایۀ فلسفی بدنِ انسان در نخستین فیلم کوبریک که دربارۀ مشت زنی، جنایت و ماجرای عاشقانه است می پردازد. دِکر تاریخچۀ بدن در فلسفه را احیا می کند، تاریخچه ای که با فیلسوفان یونان باستان همچون سقراط و افلاطون آغاز می شود که بدن را به موضوع درجۀ دوم تنزل می دهند. از آن زمان به بعد، دِکر آن جریان تدریجی را نشان می دهد که برای بازیابی آن فلسفۀ غالباً رد شده از جسم اتفاق افتاده است. این تغییر رویه عمدتاَ در اواخر قرن نوزدهم و بیستم، بویژه با آثار فیلسوفانی نظیر موریس مرلوپونتی، پراگماتیسم های آمریکایی، میشل فوکو و ریچارد شوسترمان روی داده است. تمامی این متفکران، سوماتیک (جسم) را ردیف اول و موضوع مرکزی قرار داده اند، یعنی دقیقاَ جائیکه به آن تعلق دارد. و دکر بطرز متقاعد کننده ایی کوبریک را نیز در میان این گروه از متفکران قرار می دهد. پرتقال کوکی، ۲۰۰۱: اودیسۀ فضایی، چشمان تمام بسته و بویژه بوسۀ قاتل سوالات عمیقی را در خصوصِ اهمیتِ شکل متغیر، فضایی و جسمی برای سوژۀ متفکر مطرح می سازند.

در مقالۀ «منطقِ لولیتا: کوبریک، ناباکف و پو»، در خصوص فلسفۀ اثر کارآگاهیِ فیلم اقتباسی کوبریک از رمانِ لولیتای ولادیمیر ناباکوف بحث و گفتگو می کنیم ( ناباکوف همچنین نویسندۀ فیلم نامۀ بوده است). کارگاه هامبرت هامبرت بر اساس شخصیت کارآگاه سی. آگوستو دوپین در داستان «قتل های خیابان مورگ» آلن پو ترسیم شده است. دوبین با بهره جستن از دو بخشِ ذهن دیوانه اش که یکی بطرز وسواس گونه ای متمرکز و دیگری خلاق و متوهم بود جنایات را حل می کند.

در هر صورت در لولیتا تنها یکی از این جنبه ها، یعنی وسواس، به هامبرت داده شده و روی دیگر در همزاد هامبرت، کِلر کوییلتی تجسم یافته است. با کمک گرفتن از منطقِ آدم ربایی چارلز اس. پیرسِ فیلسوف و دستاوردهایِ بیشترِ اومبرتو اِکو در همان منطق، به تفضیل به این مسأله می پردازیم که چرا وسواسِ هامبرت، و کمبود خلاقیت او، سبب چنان ناکامیِ شایان توجی برای او در مقام یک کارگاه شده است.

در بخش سوم با استفاده از دو مقاله دربارۀ دیدگاه کوبریک در باب معنادار بودن و بی معنایی زندگی به «سوژه و معنای زندگی»  می پردازیم. در مقالۀ «شوریدن بدون دلیل: کوبریک و ابتذال آدم های خوب»، پاتریک موری و جین شولر تجزیه و تحلیل کاملی از آثار کوبریک ارائه می دهند و در آن فلسفۀ منسجمی را در می یابند که شک گرایی، طعنه و استهزاء، اگزیستانسیالیسم و دنبال کردنِ بی قید و بندِ لذت ویژگی های اصلی آن را تشکیل می دهند. تصور بنیادین کوبریک تقریباَ در تمامی فیلم هایی که ساخته است بشکلی دیده می شود: هر انسانی محکوم است که بدون داشتن هیچ درک اساسی از معنا در دنیایی سرد و بی رحم در تنهایی خود بمیرد. هیچ پاسخ قابل توجهی در دست نیست و هیچ دلیل موجهی برای امیدواری وجود ندارد. بهترین کاری که می توان انجام داد افزودن معنای خود به این جهان پوچ است که همواره نقطه نظر مضحکی را دربارۀ جایگاهِ آن معنا حفظ می دهد. بر طبق گفتۀ موری و شولر این دیدگاه اساساً فلسفه ای دروغین است، زیرا با تعصب بر دیدگاهی به غایت محدود از موجودات انسانی اصرار می ورزد که در آن انسان صرفاً موجودی ذهنیت گرا و اتمگرا است، و هرگز در ذاتِ عمیق تر او که در هستی خود بین الاذهانی است دقیق نمی شود.

در مقالۀ «موضوع سترگ: سرنوشت، اخلاقیات و زندگی هدفمند در فیلم کشتن»، استیو ام. سندرز پرده از فلسفۀ رواقی در هستۀ نخستین درام جنایی کوبریک بر می دارد. فلسفۀ رواقی، که در یونان باستان ظهور پیدا کرد، دیدگاهی عمل مدار و فردگرا است که به موجب آن شخص سختی های زندگی را می پذیرد و هر آنچه بتواند برای داشتن یک زندگی پرهیزکارانه انجام می دهد. شخصیت جانی کِلی در «کشتن» از بسیاری جهات یک رواقی است که سرنوشت خویش را در دنیای خشن می پذیرد. اما در نهایت، بر طبق گفتۀ ساندرز، سرقت مسلحانه که در مرکز طرح داستانِ فیلم است به کفایت به ایدۀ سرنوشت که ناکامی کِلی را رقم میزند، دست نمی یابد.

سندرز توجیهی فلسفی در خصوصِ جنبه های ناکارآمدیِ طرح داستان و شخصیت در فیلم کشتن ارائه می دهد که به روشنگری در عقاید کلیِ مرتبط با سرنوشت، اخلاقیات و زندگی هدفمند می پردازد.

بخش چهارم «سوژه در تاریخ»، به سه فیلم کوبریک یعنی اسپارتاکوس، بری لیندن و درخشش اختصاص داده شده است. مقالۀ گُردن برادن با نام «اسپارتاکوس و دومین نمود روح»، در خصوص ایدۀ یونانی تقسیم ارواح بحث می کند. افلاطون در کتاب جمهوری سه نمود برای روح قائل است: اهل ذوق که معرف طبقۀ هنرمندان است؛ اهل خطر که معرف طبقۀ جنگجویان است؛ و اهل استدلال که معرف طبقۀ حاکم است (که در حالت ایده آل فیلسوفان هستند). برادن اسپارتاکوس را کشمکشی متعلق به دومین نمود روح می داند. این نمود از روح، سرکش، پرخاشجو و خشمگین است؛ زیرا این نمودی است که بیش از همه خواستار عدالت و شهرت است. بطور اخص آنچه که بردگانِ روم باستان در جستجویش بودند. درست است که اسپارتاکوس در انتها مصلوب می شود، اما کراسوس می داند که مبارزه تمام نشده است. جنبش نمود دوم روح تازه آغاز شده است.

در مقالۀ «شکل انسان: امر پوچ و بری لیندن»، کریس پلیاتسکا با تکیه بر آثار فیلسوف معاصر توماس نیگل، به گفتگو در خصوصِ درون مایۀ فلسفیِ امر پوچ می پردازد. در فیلم، بری لیندن با امر پوچ در شکل تشریفاتِ طبقۀ بالای اجتماعیِ قرنِ هجدهم مواجه می شود، که در نهایت او را از پای در می آورد. این مقاله از این جهت منحصر بفرد است که پلیاتسکا بجای یافتن امر پوچ در شخصیت ها یا طرح داستان، بر روی چگونگی خلق درون مایۀ بیهودگی توسط کوبریک از طریق تکنیک های سینمایی تمرکز می کند. از جمله نکات جالب توجه در این بخش استفادۀ کوبریک از راویِ ناشناس، استفاده مرتب از تکنیک بزرگنمایی وارونه و چیزی است که پلیاتسکا به آن (به تقلید از روبرت کولر) با عنوان «زیبایی شناسی نقاشانه» اشاره می کند.

در مقالۀ «درخشش و حسرت نخوردن به گذشته: مفاهیم پست مدرنِ تاریخ»، آر. بارتن پالمر با برجسته سازیِ غنایِ بُعد زمانی در تنها فیلم ژانر وحشت کوبریک، چشم انداز منحصر بفردی دربارۀ سوژه در تاریخ ارائه می دهد. «درخشش»، بر خلاف اسپارتاکوس و بری لیندن که دیدگاهی در خصوصِ دوره های تاریخی مشخصی در گذشته ارائه می دهند، در واقع دیدگاهی از ذاتِ خودِ زمان تاریخی عرضه می کند. پالمر سخنانش را با بسط تئوریِ جیمسون از وضعیت پست مدرن آغاز می کند، که در آن شخص احساس گسیختگی از سیر تاریخ دارد. همه چیز در زمانِ حال پدیدار می شود، بی هیچ گونه سازمان دهی در فضا و زمان، بسیار شبیه به ذهن جک تارنِس که در زمان حالِ تکراری و دیوانه گرفتار آمده است، تنها یک زمستان را در مهمانخانۀ اُورلوک گذرانده، و با این حال برای نسل ها در آنجا سرایدار بوده است.

در بخش پنجم «سوژه در آینده»، دانیل شاور در مقالۀ خود با عنوان «پوچ انگاری و رهایی در فیلم های استنلی کوبریک» تحلیل عمیقی از اقتباس سینمایی کوبریک از رمان «پرتقال کوکی» نوشتۀ آنتونی بورگس بدست می دهد. اغلب کوبریک را بعنوان فیلمسازی پوچ انگار با عقاید افراطیِ بدبینانه توصیف کرده اند، اما استدلال شاو بر خلاف این تفسیر است و ادعا می کند که کارهای او به منزلۀ یک مجموعۀ واحد، و بویژه «پرتقال کوکی»، در واقع کاملاً امید بخش و مثبت است. درست است که فیلم های کوبریک دنیایی پوچ و تاریک را ترسیم می کنند، اما این پوچ انگاری در وهلۀ اول باید در شکلی کنشگرانه و نه کنش پذیر ادراک شود. پوچ انگاری کنش پذیر پوچی این دنیا را باز می شناسد و تسلیم آن می شود، در حالیکه پوچ انگاری کنشگر پوچی این دنیا را به قصد کنار زدن آن برای رسیدن به چیزی بهتر یعنی تحقق جدیدی از انسانیت بعنوان موجودی اساساَ آزاد و خلاق آشکار می سازد.

در مقالۀ «لطفاً من را تبدیل به یک پسر بچۀ واقعی کن: دعای یک ماشین هوش مصنوعی»، جیسون تی.ایبرل یک تحلیل فلسفیِ پرمایه از ۲۰۰۱، اودیسۀ فضایی و هوش مصنوعی (اِی.آی) ارائه می دهد (فیلمی که کوبریک ساخت آن را برنامه ریزی و اسپیلبرگ آن را کارگردانی کرد).

ایبرل فلسفۀ هوش مصنوعی، فلسفۀ ذهن و آزمایش ترینگ را مطرح می کند تا تحلیلی مفصلی از روبات های مجهز به هوش مصنوعی و کامپیوترهال بدست دهد تا نشان دهد چه چیز این ماشین ها را همانند انسان و چه چیز آنها را متمایز از انسان می کند. در این روند ایبرل همچنین نشان می دهد این پروژۀ هوش مصنوعی، آنگونه که در فیلم کوبریک معرفی شد، به راستی چه چیز دربارۀ ما در مقام بشر می گوید – یعنی آنکه خود را در حال مبارزه با مخلوقات ساختۀ تخیلاتمان می یابیم، در حالیکه دیگر احاطۀ کاملی بر اندیشۀ خود نداریم.

در مقالۀ «ابرانسانِ نیچه همچون نوستارۀ دوران پسا-انسان در ۲۰۰۱:اودیسۀ فضایی»، اهمیت «چنین گفت زردتشتِ» نیچه را برای درک شاهکار عملی – تخیلی کوبریک به بحث خواهیم گذاشت. درست همانگونه که نیچه تکامل انسان را بصورت پیشرفت از حیوان به انسان و به موجودی فوق العاده هوشمند که آن را ابرانسان می نامد توصیف می کند، «۲۰۰۱:اودیسۀ فضاییِ» کوبریک نیز تاریخچۀ معراج میمون ها به انسان و در نهایت بوجود آمدن یک جنین در ابعاد یک سیاره، که نوستاره نام دارد را بازگو می کند. این تکامل توسط نژادی از موجودات بیگانۀ نامرئی اداره می شود که از راه فناوری ما را بسوی حس آگاهیِ بالاتری هدایت می کنند. با ذکر این نکته کلامم را پایان می دهم که با درنظر گرفتن پیشرفت های اخیر در زمینۀ هوش مصنوعی تصور نیچه ایِ کوبریک چندان هم اشتباه نیست. اما این سوال که چه کسی و چه چیزی می تواند تکامل ما را هدایت کند و مهمتر از آن، چه کسی و چه چیزی باید آن را هدایت کند برای همیشه بی پاسخ خواهد آمد.

 

ترجمه: علیرضا پرخو

 

این کتاب با عنوان «جهان فلسفی استنلی کوبریک» با ترجمۀ محمدرضا اسمخانی در نشر ققنوس به چاپ رسیده است.

 

 

 

 

 

 

بورسیه تحصیلی دکترا در رشته معماری (مناطق شهری خورشیدی)  طراحی ساختمان، برنامه ریزی شهری و ترافیک در کشور سوئد

۸ شهریور ۱۳۹۷

یکی از ۱۵ دانشگاه برتر سوئد در گرایش‌های مرتبط با به رشته معماری در مقطع دکتری بورسیه به همراه فاند اعطا می‌کند.

به گزارش متم آرت این بورسیه اعطا می‌شود به رشته معماری: (مناطق شهری خورشیدی)  طراحی ساختمان، برنامه ریزی شهری و ترافیک

میزان بورسیه:

مطابق با نظام آموزشی کشور سوئد ۲۵ تا ۲۸ هزار کرون در ماه (حدودا بین ۳۲ تا ۳۶ میلیون تومان در ماه)

مدارک مورد نیاز:

دانشنامه و ریزنمرات دیپلم، کارشناسی و کارشناسی ارشد

رزومه

انگیزه نامه

برای اپلای در این موقعیت تحصیلی به نمره زبان نیازی نیست.

 

برای تهیه فایل راهنما و لینک ثبت نام کلیک کنید. 

وزیر فرهنگ و ارشاد به تماشای نمایش‌های جشنواره عروسکی نشست

۸ شهریور ۱۳۹۷

به گزارش متم آرت به نقل از ستاد خبری هفدهمین جشنواره بین‌المللی نمایش عروسکی تهران مبارک، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که در نخستین روز جشنواره با حضور در مجموعه فرهنگی گردشگری عباس آباد در شادپیمایی جشنواره نمایش عروسکی، حضور داشت، شب گذشته ۶ شهریور ماه نیز با همراهی سید مجتبی حسینی معاون هنری وزارت ارشاد و شهرام کرمی مدیر اداره کل هنرهای نمایشی و در آخرین روز اجرای نمایش‌ها، بار دیگر به این جشنواره آمد و به تماشای نمایش “دزد لالایی‌ها” نشست.

او ابتدا در دیداری دوستانه با مرضیه برومند دبیر هفدهمین جشنواره نمایش عروسکی به گفتگو پرداخت و برومند به نمایندگی از هنرمندان نمایش عروسکی، دغدغه‌های مهمی را که در این حوزه وجود دارد، با وزیر مطرح کرد.

در ادامه، سید عباس صالحی با همراهی سید مجتبی حسینی و شهرام کرمی به تالار قشقایی تئاتر شهر رفت و به تماشای نمایش “دزد لالایی‌ها” نشست.

این نمایش به کارگردانی سید آرش شریف‌زاده و به عنوان کاری برای گروه سنی کودک روی صحنه رفت و بعد از اجرای آن، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، از تلاش‌های گروه اجرایی قدردانی کرد و با آنان عکس یادگاری گرفت.

شریف‌زاده، کارگردان این نمایش نیز از وزیر قدردانی کرد که به تماشای یک کار کودک آمده است و گفت: باعث افتخار است که آقای وزیر به تماشای کار کودک آمده‌اند. جشنواره هفدهم نمایش عروسکی یک جشنواره خیلی خاص بود و امیدوارم این جشنواره از حالت دو سالانه به جشنواره‌ای سالانه تبدیل شود و به بهانه این اتفاق، بیشتر شاهد اجرای نمایش‌های کودک هم باشیم و مردم بیشتر با تئاتر کودک آشنا شوند. 

نمایش “دزد لالایی‌ها” برای گروه سنی کودک روی صحنه رفت و کودکان حاضر در سالن با این نمایش ارتباط خوبی برقرار کردند. همچنین در میان تماشاگران این نمایش، کریستف رضاعی آهنگساز نیز حضور داشت که به همراه دو دختر کودک خود به تماشای این نمایش نشسته بود.

از دیگر نکات جالب توجه در اجرای این نمایش، بازی خوب یک دختربچه بود که توجه مخاطبان را به خود جلب کرد. 

مراسم اختتامیه هفدهمین جشنواره بین‌المللی نمایش عروسکی تهران ـ مبارک امشب ۷ شهریور ماه برگزار می‌شود.

 

عکاسی با تکنیک پین هول |

۸ شهریور ۱۳۹۷

چطور بدون لنز عکس بگیریم؟! خوب است بدانید بدون لنز هم می‌شود عکس گرفت. البته نه دقیقاً بدون هیچ لنزی. چون وقتی هیچ لنزی روی دوربین نباشد، تصویری تک رنگ و روشن از محیط اطراف ثبت می‌شود که هیچ چیز در آن معلوم نیست؛ اما می‌توان هر دوربینی را تبدیل به یک Pinhole کرد.

چطور بدون لنز عکس بگیریم؟! خوب است بدانید بدون لنز هم می‌شود عکس گرفت. البته نه دقیقاً بدون هیچ لنزی. چون وقتی هیچ لنزی روی دوربین نباشد، تصویری تک رنگ و روشن از محیط اطراف ثبت می‌شود که هیچ چیز در آن معلوم نیست؛ اما می‌توان هر دوربینی را تبدیل به یک Pinhole کرد. در این مطلب به این مطلب پردخته می شود که چگونه بدون استفاده از لنز و تنها با استفاده از یک درپوش دوربین و ورق آلومینیومی، عکاسی کرد.

 

این دوربین‌ها در حقیقت یک ابزار تصویربرداری ساده و ابتدایی هستند که شکل و شمایلی مشابه کمرا آبسکیورا، یا اتاق تاریک دارند. دوربین Pinhole فاقد لنز است و فقط یک فیلم یا حسگر دارد که تصویر را ثبت کند. روی جعبه تنها یک روزنه وجود دارد که رو به روی فیلم است. درپوش قرار گرفته بر روی این روزنه نیز نقش شاتر را برای این دوربین ایفا می‌کند و زمانی که درپوش بالا رود نور به فیلم رسیده و عکس ثبت می‌گردد. نوردهی به فیلم می‌تواند از ۵ ثانیه تا چندین ساعت متغیر باشد. البته به خاطر اینکه مدت طولانی شاتر باز است، استفاده از سه پایه یا قرار دادن دوربین بر روی یک سطح ثابت الزامی است.

 

محض اطلاع خاطرنشان می‌کنیم که می‌توان با هر دوربینی عکس‌های پین‌هولی گرفت. چراکه پین‌هول یا همان روزنه‌ای که بر روی مقوا، چوب و یا پارچه ایجاد می‌شود در حقیقت نقش یک لنز را ایفا می‌کند و نه یک سیستم ثبت تصویر.

همان‌طور که گفته شد، با هر دوربینی می‌توان عکاسی پین هول را انجام داد. ولی با دوربین‌های دیجیتال به مراتب کار راحت‌تری را در پیش خواهیم و داشت و با چند بار سعی و خطا می‌توان به یک عکس با وضوح قابل قبول رسید. برای این کار به یک کپ یا درپوش مانت دوربین، یک ورق آلومینیومی و چسپ برق احتیاج خواهیم داشت.

مطابق ویدیوی بالامی‌توان یک درپوش پین هول مناسب دوبین درست کرد. البته برای رسیدن به بهترین و شارپ‌ترین نتیجه، قطر سوراخی که بر روی ورق ایجاد می‌شود باید محاسبه شود. ولی در اینجا به صورت حدودی و توسط یک سوزن، ورق را سوراخ می‌کنیم. قطر بهینه طبق فرمول زیر حساب می شود:

که در آن D، قطر بهینه سوراخ، C ضریبی ثابت و برابر با ۱.۵۶۲، ƛ طول موج نوری که عکس برای آن بهینه می شود (حدود ۵۵۰ نانو متر به صورت معمول) و f فاصله صفحه پین هول تا سنسور یا فیلم می‌باشد.

برای رسیدن به بهترین نتیجه، محاسبه عدد دیافراگم و سرعت شاتر نیز باید به صورت جداگانه محاسبه شود که هر کدام فرمولی جداگانه دارند. ولی با چند بار سعی و خطا و با تنظیم ایزو بر روی حساسیت‌های بالا و سرعت شاتر بین یک تا چند ثانیه می‌توان به یک عکس واضح دست یافت. با قرار دادن تنظیمات دوربین بر روی حالت خودکار نیز می‌توان به نتیجه‌ای مطلوب رسید. برای عکاسی دقیق‌تر پین‌هول می‌توان از سایت http://pinhole.stanford.edu/phcalc3.htm که دانشگاه استنفورد آن را طراحی کرده استفاده کرد و بهترین قطر سوراخ، زمان اکسپوژر و ایزو را مشخص کرد.

افرادی از گوشه و کنار جهان که یک عکس پین هول را به ثبت رسانده‌اند شما هم می‌توانند عکس خود را در وب‌سایت Pinholeday.org ثبت کنند تا در گالری جشن روز عکاسی با Pinhole سهیم شوند. لازم توجه است که این نه یک مسابقه و نه یک جشنواره، بلکه یک رویداد جهانی با هدف تفریح و سرگرمی است.

بد نیست شما هم به مناسبت این رویداد جهانی به سبک و سیاق خودتان یک عکس پین هول بگیرید و کمی تفریح کنید.

رقابت بین المللی هنر معاصر YICCA 2018

۸ شهریور ۱۳۹۷

فراخوان رقابت YICCA 2018 – رقابت بین المللی هنر معاصر – آمادۀ دریافت آثار هنرمندان است.

رقابت هنری YICCA 2018،که فراخوانی است بین المللی که توسط انجمن موهو سازماندهی می شود، و تمامی هنرمندان حرفه ای از اقصی نقاط جهان می توانند در آن شرکت کنند، به تازگی اقدام به اعلامِ فراخوان دریافتِ آثار با هدف تبلیغ و اشاعۀ آثارِ هنرمندان شرکت کننده در این رقابت و  فراهم آوردن فرصتی برای پیوستن به بازار بین المللی هنرهای معاصر کرده است.

 

توضیحات

انجمن موهو به تازگی اقدام به اعلام فراخوان رقابت بین المللی هنرهای معاصر خود (YICCA) در سال ۲۰۱۹ کرده است و از تمامی هنرمندان از اقصی نقاط جهان برای شرکت در این رقابت دعوت بعمل می آورد. هدفِ این رقابت ارتقا و اشاعۀ آثار هنرمندان شرکت کننده و دادنِ فرصتی به آنها برای شرکت در بازارهای بین المللی هنرهای معاصر است.

رقابت هنری YICCA در سال ۲۰۰۹ آغاز بکار کرد. تصمیم به راه اندازی چنین رقابتی به شدت تحت تاثیر شیوه های نوین خلق آثار هنری و اندیشیدن به آثار هنری بوده است که در سال های اخیر پرده از فرم های حیرت انگیز و خارق العادۀ هنری بسیاری برداشته اند. بین المللی بودن و شبکه سازی چیزی هایی هستند که این فراخوان هنری را مبدل به فرصتی عظیم برای هنرمندان کرده است.

 

این رقابت متشکل از ۱۰ دسته است:

  • نقاشی
  • عکاسی
  • ویدئو
  • چیده مان
  • مجسمه سازی
  • دیجیتال گرافیک
  • انیمیشن
  • میکس مدیا
  • پرفورمنس
  • سایر موارد

 

تمامی انواع آثار هنری شامل ویدئو، چیده مان و پرفورمنس در این رقابت پذیرفته می شوند.

ارائه تمامی آثار در قالب یک عکس از ویدئو به انضمام توضیح اثر انجام می گیرد.

تمامی آثار باید برای نمایشگاه پایانی در دسترس و در تملک هنرمند باشند.

آثاری که پیشتر در سایر رقابت های شرکت داده شده اند نیز می توانند در این رقابت وارد شوند.

 

بین المللی بودن و شبکه سازی چیزهایی است که این فراخوان هنری را مبدل به فرصتی فوق العاده برای هنرمندان کرده است که می توانند در کنار برنده شدن جایزۀ نقدی این رقابت از شانس نمایش آثار ارسالی خود در یک گالری هنری در یکی از شهرهای اروپایی برخوردار شوند. تصمیم نهایی هیئت داوران منجر به انتخاب ۱۸ اثر می شود که برای عموم به نمایش در خواهند آمد.

هیئت داوران ۱۸ اثر را جهت نمایش در نمایشگاه انتخاب خواهند کرد که از میان جایزۀ اقامت هنری به ۲ تن اهدا خواهد شد. هنرمندان منتخب این فرصت را خواهند داشت که شاهد به نمایش در آمدن آثار ارسالی خود در نمایشگاه نهایی YICCA 2018 باشند که در فضای گالری پرستن در زاگرب کرواسی باشند. آثار این هنرمندان در کاتالوگ YICCA نیز به چاپ خواهد رسید که بطور رایگان در اختیار هنرمندان منتخب و نیز نهادها و استادانی قرار می گیرد که برای شرکت در مراسم افتتاحیه دعوت می شوند.

 

مهلت ارسال:  ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۸ (۲۸ شهریور ۱۳۹۷)

هزینۀ ورود:  ۴۰ یورو

واجدان شرایط: شرکت در این رقابت برای نمامی هنرمندان و گروه های هنری و استاید از اقصی نقاط جهان آزاد است.

جوایز:  به نفرات اول و دوم این رقابت به ترتیب مبالغ ۳۰۰۰ و ۱۰۰۰ یورو تعلق خواهد گرفت. آثار منتخب امکان نمایش در گالری پرستن در زاگرب کرواسی را پیدا می کنند و ۲ تن از میان ۱۸ هنرمند منتخب برندۀ ۲ اقامت هنری می شوند.

 

جهت ثبت نام به سایت رسمی فراخوان مراجعه کنید.

 

 

 

 

فراخوان مسابقه عکاسی مستند IAAF 2018

۸ شهریور ۱۳۹۷

فراخوان مسابقه عکاسی مستند  IAFOR  با هدف ارتقاء و پیشرفت حرفه ای عکاسان مستند و عکاسان آماتور برگزار می شود.
  
 موضوع :
موضوع مسابقه امسال “آینده ای ترسناک” است.

شرایط ارسال :
هر عکاس می تواند ۱۰ تا ۲۰ عکس بصورت مجموعه یا تک عکس ارسال نماید.
تصاویر باید در سال های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ گرفته شده باشند .

هزینه ها :
شرکت در این مسابقه رایگان است .

چه کسانی می توانند در این مسابقه شرکت نمایند ؟
تمامی عکاسان جوان زیر ۳۱ سال که تا ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۸ که تحصیلات خود را به پایان رسانده اند آزاد می باشد.

جوایز :
جایزه اول جایزه نقدی به مبلغ ۱۰۰۰ پوند (تقریبا ۱۲۸۰ دلار)
مبلغ ۵۰۰ دلار جایزه برای اقامت و شرکت در کنفراس
برندگان این مسابقه در کنفرانس IAFOR MediAsia در توکیو، ژاپن اعلام خواهند شد.

آخرین مهلت ارسال :  ۱۲  سپتامبر ۲۰۱۸ برابر ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

جهت شرکت در مسابقه کلیک نمایید

کاش آسمان برای عروسک و خالق‌اش آبی شود! / نگاهی به نمایش “پادشاه سرگردان” از کشور فرانسه

۷ شهریور ۱۳۹۷

سروی تئاتر متم آرت:

“پیش‌درآمد”

یکم: هرچه خواستم پایانِ خوشی داشته باشد این گفتارِ “آسمان برای عروسک‌های غیر ایرانی هم آبی‌ست؟ / در چهار بخش” نشد! بعد ۱۴ سال آمدیم صواب کنیم، دوستان کنارمان نشسته بودند و می‌گفتند: کباب کن روزبه! کباب کن. نصف‌شان وسط‌اش با شعارِ داور دقت کن از سالن اصلی بیرون زدند؛ رفقایی هم که ماندند، در رودربایستی با من ماندند و ناگزیر ادامه دادند که کباب کن رفیق! کبابش کن! یاد مرحوم پدرم افتادم؛ پدرم که در بخش‌های پیش‌تر از او گفتم، در دوست و خانواده معروف بود به حسین کبابی! دکتر؛ استاد عرفان و فلسفه، وکیل و نائب‌وزیرِ خودجوش؛ اما به اصرار گوشت را از سلاخی تا تمیز کردن و خرد و کباب کردن، دستِ گربه نمی‌داد. در همین سالن “جک و لوبیای سحرآمیز” را گمان کنم ۳۳ سال پیش با هم به تماشا نشسته بودیم و حکایت را پیش‌تر گفته‌ام برای شما! بگذریم.

دوم: چه شد که بندِ یکم، یک‌جوری کشید به چپ و راستِ مرحوم “آلِ احمد”؟ از “بودریار” و “دریدا” و “لیوتار” و “کوندرا” و “بارت”، رسیدم به آل احمدِ نازنین که تنها عیب‌اش اگر همه حسن بوده باشد، این است که کمی در سالیانِ جلو رفتِ زبان و روشِ برخورد با آثار، در همین سرزمینِ خودمان هم جلو رفته‌ایم. فریز که نشدیم خدای نکرده برای نسل‌های بعد! آثارمان هم کمی سالیان را طی کرده‌اند و جهان که انگار در این چند دهه، چند سده را پیموده و شتابان به دنبالش دوان! خدا رحمت کند آل احمد و نسلِ درخشانِ رفقای هنرمند و نویسنده‌ او را، که انگار از آن‌ها هم نمی‌توانیم بگذریم که هیچ، انگار بایستی روح آن‌ها را یکی‌یکی ظاهر کنیم بیایند موعظه کنند که “آی آدم‌ها … یک نفر دارد می‌دهد جان!” بیایید با هم صبورانه و با سری افراشته از این‌جا بگذریم.

سوم: “کابین سفید”، نمایشی عروسکی از روسیه. درست یادم نیست؛ حدود پانزده سال پیش از این بود. سالن اصلیِ تئاتر شهر، تا نزدیک سنِ سکویی‌اش در چهار نوبت اجرا تماشاگران روی زمین و پلکان و آویزان از بالکن و… سه پرده‌ تودرتو، که تو هم‌زمان، سه روایتِ ساده، سه مجموعه تصویر و سایه و عروسک‌های غیرمتعارف را می‌دیدی و انگار پا در زمین نداشتی. تکنولوژیِ غریب و دست‌نیافتنی از تداخلِ سه کانونِ نوری، سه پروجکتِ تصویری، و … هنوز عروسک‌های کاغذی از کاغذهای بی‌مصرف و گاه بی‌قواره را از یاد نبرده‌ام. کاش می‌شد بگذریم اما این خاطره نمی‌گذرد.

چهارم: نمی‌دانم در این سال‌ها اصرار بر اختراع چرخ از آغازِ دورانِ پساپارینه‌سنگی، کشفِ دوباره‌ فرمولِ آب یا این‌که آب در چند درجه به جوش می‌آید، در اغلب جاهایی که عزیزانی به‌عنوانِ مدیر، اشتغالی فراتر از دیروزشان پیدا می‌کنند، از کجا و اساساً به چه دلیل آمده است؟ بیایید به تمام و کمال از این “پیش‌درآمد” بگذریم.

نمایش پادشاه سرگردان

“درآمد”

۱ . “پادشاه سرگردان”، نویسنده و کارگردان: “ژان باپتیست پوش” که درباره‌ تجربه‌ی اجرای این نمایش در جشنواره “تهران مبارک” چنین نوشته است: “تبادلات فرهنگی همواره از علاقمندی‌های گروه ما بوده است. برای اولین‌بار این نمای را به زبانِ فارسی و زبانِ اشاره، پس از چند روز تمرین در تهران اجرا خواهیم کرد. این نمایش ترکیب چند هنر است: ویدئوی زنده، سایه، عروسک، موسیقی، نقاشی و …”

چه پرسشِ رایجِ جالبی را دوستان در رسانه باب کرده‌اند: “اجازه هست قانع نشویم؟”

حقیقتن روش میکروتئاتر برای آن درست شده است که مثلاً در جایی شبیه به سالن اصلی، مثلاً شمایلِ شخصیتِ ساحره آنقدر کوچک باشد که اصلاً نبینیم‌اش و بکوشیم نقطه‌ای به رنگِ سرخ را آن دورها زیر میکروسکوپ ببریم تا ببینیم‌اش؟ سایه‌ای کسالت‌بار را مدام در قابی ثابت با تکنیک سایه و پروجکت زنده، ببینیم که در عرضی دو سه متری این‌طرف و آن‌طرف می‌دود؟ واقعاً آن جوان، عرق‌ریزان دارد از زبانِ اشاره استفاده می‌کند؟ یعنی زبانِ اشاره هم شکل‌اش عوض شده است و ما در ایران بی‌خبریم؟ کاش خسروخان زنده شود شبی و “پرنده‌ کوچکِ خوشبختی” را به همراه پوران خانم و همای عزیز و خلاصه بسیاری از مرحومین، یک‌بار دیگر با این زبانِ اشاره بازسازی نوینی کنند!

۲ . “بیایید اکنون از باغ وحش واقعیت، به باغ وحش اسطوره گذر کنیم؛ باغ وحشی که وحوشِ آن شیرها نیستند، بلکه آن­جا جای­گاه ابوالهول، شیر دال (جانوری که بالاتنه­ی آن شیر و پایین­‌تنه­‌اش دال است) و سنتور (هیولایی با سرِ انسان و پایین تنه­ اسب) است … جهل ما نسبت به معنای جهان و معنای اژدها یک­سان است، اما در تصویرِ ذهنی اژدها چیزی هست که در تخیل بشر می­‌گنجد و به همین علت اژدها در مکان­‌ها و دوره­‌های مختلف، نمودِ متفاوت دارد.”

کتاب موجودات خیالی/ خورخه لوئیس بورخس

۳ . ما دقیقاً با چه طرف قرار است باشیم در یک نظامِ فرهنگی؟ در یک تعاملِ فرهنگی؟ با فی‌المثل یک تاج از یک دوره‌ لوییِ چندم و تابلوهای مینیاتور کنار هم؟ با ترکیبِ زبان فارسیِ الکنِ ترجمه‌ای و غیرقابل فهم و ادابازیِ سیاه‌پوشی دیگر؟ آن همه عواملِ دیگرِ نمایش کجا پنهان شده بودند؟ بگذریم که آن یک مرد که یک‌تنه تمام آوا و اصوات و نُت‌های نمایش را به درخشان‌ترین شکلِ ممکن برای‌مان می‌ساخت و می‌شد فقط چشم ببندیم و از آن ساعتی لذت ببریم و البت از نبوغ و مهارتِ کم‌نظیرش.

۴ . گروه سنیِ مخاطب: ۱۲ سال به بالا. حالا “به بالای ۱۲” هیچ؛ اساساً این گروه سنی مربوط به مخاطب ایرانی‌ست یا فرانسوی؟ معدل و میانگین گرفته‌اند؟ از نظام تبادلاتِ “بیناسنّی” بهره گرفته‌اند؟ آن قصه‌گو با ادبیاتِ نوشتاریِ اَلکن، دقیقاً برای که، از کجا و در کدام دوره‌ تاریخی سخن می‌گفت؟ به اعتقادِ من شناختِ مخاطب، زمان، مکان و … در واقع از منظری، جامعه‌شناسی درست تئاتر و مخاطب، گاه مهم‌تر از زیبایی‌شناسیِ اثر است.

۵ . خلاصه قصه: “پادشاه زیباترین کشور جهان، یک سال برای پاسخ دادن به پرسش زن‌ها بیش از هرچه در دنیا، چه می‌خواهند”؟ فرصتی دارد؛ چنان‌چه نتواند پس از یک سال، به این پرسش پاسخ دهد، خود و کشورش نابود خواهند شد.

حال بگویید خواسته‌ زنان بیش از همه چیست؟ من بلافاصله پاسخ دادم: برخورداری از حقوق مدنی! و همین شد، و اما خواسته این بود که: “زنان بتوانند برای زندگی خود و امور زندگی‌شان خود انتخاب کنند و تصمیم بگیرند.”

این فاجعه‌ یاد شده، ناگهان تبدیل به کانسپت اصلیِ روایتِ بیهوده‌ ما می‌شود. ساحره‌ای شرطی می‌گذارد برای ازدواج با شاه و راز را به او می‌گوید و شاه همسایه پس از دریافتِ راز و “قانع شدن” به مرزهای خود بازمی‌گردد!

حال شکلِ اجرایی شدنِ خواسته‌ ساحره پس از توفیقِ عقب راندنِ خصم از مرزهای وطنی: الف. با ظاهری زیبا در خلوتِ شاه باشد و با چهره‌ای کریه در نزدِ عموم؛ ب. با ظاهرِ زشت در خلوت با پادشاه باشد و با ظاهر زیبا در انظار.

و جذاب آن‌که پادشاه گزینه‌ دوم را انتخاب می‌کند! گمان کنم شما، خود متوجه وخامتِ اوضاعِ کلمه‌ای به نامِ “اندیشه” در این نمایش شده باشید!

۶ . چه قصه‌ای؟ چه روایتی؟ از کدام افسانه/تاریخ؟ از کدام هزار یک شب یا چه و چه؟ مانده‌ام اگر بناست اجرای نگاهِ تعامل‌گرای فرهنگی/هنری و تئوریِ “بینافرهنگیت” چنین بلاهایی بر سر مخاطب، نمایشگر و تماشاگر درآوَرَد؛ دیگر چه نیازی به “ویرانگر ۴” باشد! خود در تخریب و ویرانه‌کردنِ خود، ماهرترند.

کاش! کاش ای کاش، آزادی سرودی می‌خواند، کوچک، کوچک‌تر حتی از یکی گلوگاهِ پرنده‌ای …

نمایش پادشاه سرگردان

۷ . “ناقد به هیچ­‌رو نمی­‌تواند جای خواننده را بگیرد. بیهوده است اگر از او بخواهیم صدایی، هرچند شایسته، برای خواندن به دیگران وام بدهد و خودش خواننده­ای باشد که دیگر خوانندگان او را به نمایندگی از سوی خود برای بیان احساس­‌های­‌شان برگزیده­‌اند، زیرا آگاهی و داوری او را باور دارند و خلاصه می­‌خواهند، حقوقی جمعی بر اثر را شکل بخشند. چرا؟ چون حتی اگر ناقد را خواننده بر سر راه خود ببیند، با میان­جی­گریِ هراس‌انگیزی چون نوشتار، برخورد می­‌کند.”

“نقد و حقیقت”/ رولن بارت

پس بگذارید به احترامِ “بارتِ” بزرگ، همه چیز را به کف و سوتِ تماشاگران بسپاریم و با هم در تاریکیِ انتهای خالیِ صحنه، دست در دستِ عروسک‌ها به دنبالِ رؤیای آسمانِ آبی، و اساساً هستیِ هستاننده‌ای چراغ به دست گیریم و ملول از دیو و دد، در تنهاییِ بی‌امانِ این جهان، با هم بگذریم. پس بیایید با هم بگذریم.

 

 

 

 

لنز‌های عجیب تاریخ عکاسی

۷ شهریور ۱۳۹۷

تقریباً چیزی در حدود دو قرن از اولین باری که انسان توانست زمان را در غالب یک قاب تصویر منجمد کند، می‌گذرد. دو قرن است که علم و هنر عکاسی بدون وقفه در حال پیشرفت است و لنزهای زیادی برای دوربین‌های مختلف طراحی شده ولی تمامی این لنزها ارزش یکسانی ندارند و بعضی از آن‌ها توجهات بیشتری را به خود جلب کرده است. در ادامه به بررسی برخی از عجیب‌ترین لنزهای تاریخ خواهیم پرداخت. با پیکسل همراه باشید.

۱- لنز لوموگرافی پیتزوال مخصوص عکاسی پرتره

این لنزها از سال ۲۰۱۳ توسط صنعت لوموگرافی دوباره در مرکز توجهات قرار گرفت؛ اگرچه که عدسی اصلی این لنزها در سال ۱۸۴۰ توسط ژوزف پیتزوال طراحی شده‌اند. این لنز از دو عدسی دوبلت و یک دیافراگم waterhouse تشکیل شده است. تصویری که توسط این لنز ثبت شده باشد، در حواشی با افت شدید کیفیت و وضوح همراه خواهد بود و دارای بوکه‌هابی نرم و کرم رنگی است که فضای عکس را بسیار نوستالژیک و قدیمی می‌کند. امروزه در بازار، مبدل‌های این لنز برای اتصال به دوربین‌های مختلفی از جمله کانن و نیکون وجود دارد.

5200mmcanonebay

۲- لنز فیش آی ۶ میلی‌متری F2.8 NIKKOR، یک سوپرواید تمام عیار

لنز فیش‌آی ۶ میلی‌متری NIKKOR در سال ۱۹۷۲ توسط نیکون رونمایی شد. نکته جالب توجه در مورد این لنز آن است که می‌تواند زاویه‌ای معادل ۲۲۰ درجه را پوشش دهد و این بدین معناست که عدسی ابن لنز واید قادر است تا حدودی زوایایی از پشت خود را نیز در تصویر ثبت کند. این لنز از ۱۲ المان اپتیکی در ۹ گروه تشکیل شده است. به علاوه لنز فیش‌آی ۶ میلی‌متری NIKKOR به شش فیلتر داخلی برای تنظیم وایت‌ بالانس تصویر مجهز است. آخرین نمونه ساخته شده از این لنز در لندن به قیمت ۱۶۰۰۰۰ دلار فروخته شده است.

nikon-6mm-f2-8-fisheye-lens

۳- لنز Carl Zeiss Planar 50mm f/0.7، سرعتی فوق‌العاده

بازشدگی دهانه دیافراگم تا f/0.7! این لنز بدون شک آن را به یکی از سریع‌ترین لنز‌های تاریخ بدل کرده است. شرکت زایس لنز Planar 50mm را در سال ۱۹۶۶ به سفارش ناسا ساخت تا این سازمان بتواند از سطح ماه عکس بگیرد. تنها ۱۰ نمونه از این لنز تا به حال تولید شده است. ۱ عدد توسط خود کمپانی زایس نگه‌داری می‌شود، ناسا ۶ نسخه از این لنز را در اختیار دارد و سه‌تای دیگر آن را استنلی کوبریک کارگردان معروف خریده است. این لنز‌های به قدری سریع و پرقدرت هستند که کوبریک توسط آن‌ها و فقط زیر نور چند شمع توانست صحنه‌های موردنظر خود در فیلم Barry Lyndon را فیلم‌برداری کند.

50mm

۴- لنز سوپر تله‌فوتوی Apo Sonnar T1700mm F4 محصول شرکت زایس

این لنز به سفارش یک قطری که دوستدار عکاسی از طبیعت است طراحی و ساخته شده است. کمپانی زایس از این لنز در نمایشگاه Photokina 2006 رونمایی کرد. نکته جالب توجه اینجاست که هم نام خریدار و هم قیمت این لنز نامشخص مانده است. از این لنز تنها یک نمونه ساخته شده است و در ساختار اپتیکی آن از ۱۵ المان اپتیکی در ۱۳ گروه بهره گرفته شده است. این لنز غول‌آسا برای اتصال به دوربین قطع متوسط طراحی شده است.

zeiss1700-01

۵- لنز ۲۰۰-۵۰۰mm f/2.8 سیگما، یک هیولای ورزشی

این وسیله‌ای که در تصویر می‌بینید یک بازوکا نیست! بلکه تنها یک لنز ورزشی بسیار سریع است که توسط کمپانی سیگما طراحی و تولید شده است. لنز ۲۰۰-۵۰۰mm f/2.8 سیگما یکی از سریع‌ترین لنز‌های ورزشی است که تا به حال روانه بازار شده است و با دو تله کانورتوری که سیگما برای آن طراحی کرده است به راحتی فاصله کانونی آن تا ۱۰۰۰ میلی‌متر نیز می‌رسد. نکته عجیب اینجاست که این لنز برای اتوفوکوس به یک باتری جداگانه نیاز دارد! اگر این لنز را در بازار توانستید پیدا کنید قیمت آن چیزی در حدود ۲۶۰۰۰ دلار خواهد بود که در بازار ایران این قیمت به عدد‌های بالاتری نیز می‌رسد.

009475l sigma_200-500

۶- لنز ۵۲۰۰ میلی‌متری F14 کانن، یک تلسکوپ به تمام معنا

این لنز پرایم که توسط کانن طراحی شده است خود به تنهایی می‌تواند مثل یک تلسکوپ عمل کند. وزن آن چیزی بیشتر از ۹۰ کیلوگرم است بنابراین برای عکاسی با این لنز حتماً به یک پایه مخصوص نیاز خواهید داشت. لنز ۵۲۰۰ میلی‌متری کانن دارای بازشدگی دیافراگم ثابت F14 است و برای فوکوس کردن بر روی سوژه‌‌هایی با فاصله بیشتر از ۴۸ کیلومتر کاربرد دارد. تنها سه نمونه از این لنز به‌خصوص تولید شده است که یکی از آن‌ها چند سال پیش در فروشگاه اینترنتی eBay با قیمت ۵۰٬۰۰۰ دلار به فروش رفت.

20121019_122401_zps5a0033da

 ۷- لنز Noctilux-M 50mm f/0.95 لایکا، سرعت و دقت در کنار هم

شهرت کمپانی لایکا به خاطر مهندسی آلمانی و دقیق در ساخت دوربین و لنزهای عکاسی است. لنز Noctilux-M 50mm f/0.95 یکی از سریع‌ترین لنزهای تولید شده توسط لایکا است. اگر چه که این لنز سریع‌ترین لنز تاریخ به شمار نمی‌رود ولی در میان لنز‌های aspherical (غیر کروی) از بیشترین سرعت ممکن و حداکثر بازشدگی دهانه برخوردار است. غیرکروی بودن المان‌های این لنز موجب شده است که در بازترین عدد دیافراگم یعنی F0.95 نیز تصویری واضح و شارپ ارائه دهد. لایکا در زمان تولید این لنز ادعا کرده بود تصویری که توسط آن ارائه می‌شود نزدیک‌ترین زاویه دید و پرسپکتیو را به چشم انسان دارد. Noctilux-M 50mm f/0.95 در بازار‌های خارجی چیزی در حدود ۱۰۰۰۰ دلار قیمت دارد.

leica_11_602_50mm_f_0_95_noctilux_m_aspherical_586190

۸- لنز Meyer Optik Trioplan f/2.8، بوکه‌های حبابی و خیره‌کننده

این لنز برای اولین‌ بار در سال ۱۹۱۶ توسط هوگو میر طراحی شد. فاصله کانونی ۱۰۰ میلی‌متری و F2.8 باعث شده است که این لنز قدیمی بوکه‌هایی خارق‌العاده و زیبا را در پس‌زمینه خلق کند. Trioplan f/2.8 لنزی کوچک بود که در دوره‌ی خود با استقبال شدید علاقه‌مندان روبه‌رو شد.

8295545632_9d58503ed5_o

۹- لنز Lensbaby Composer Pro 50، رسیدن به فوکوس دلخواه

Lensbaby Composer Pro 50 یک لنز کنترل عمق‌ میدان است که توسط آن می‌توان به تناسب و عمق میدان دلخواه خود در تصویر رسید. این لنز کنترل عمق میدان را از تاری شدید پس‌زمینه گرفته و وضوح کامل از فواصل نزدیک تا بی‌نهایت را ممکن کرده است. این لنز با فاصله کانونی ۵۰ میلی‌متر و بازشدگی دهانه دیافراگم F2.5 با هر دو نوع قطع سنسور فول فریم و APS-C‌ سازگار است.

cpii_e50_1500

 ۱۰- لنز ۱۲۰۰mm f/5.6 کانن، غول المپیکی

شاید لنز ۱۲۰۰ میلی‌متری کانن رکوردی را در این لیست نشکسته باشد ولی دارای ویژگی‌های است که باعث شده تا در میان ۱۱ لنز منحصر به فرد تاریخ قرار گیرد. این لنز از ۱۳ المان اپتیکی در ۱۱ گروه مجزا تشکیل شده است و چیزی در حدود ۱۶.۵ کیلوگرم وزن دارد. لنز ۱۲۰۰mm f/5.6 کانن با فاصله کانونی ثابت یک لنز پرایم به حساب می‌آید و برای اولین بار برای ثبت تصاویر المپیک تابستانی ۱۹۸۴ لس‌آنجلس به کار گرفته شد. به لطف فاصله کانونی بلند، این لنز به یک انتخاب ایده‌ال برای عکاسان ورزشی و طبیعت بدل گشته است. کانن تا به حال ۱۰۰ نمونه از این لنز را روانه بازار کرده است که آخرین آن در سال ۲۰۱۵ با قیمت ۱۸۰٬۰۰۰ دلار توسط فروشگاه B&H به فروش رسید.

1661991858001_4206375957001_canon-1200mm-yt

۱۱- لنز APO-Telyt-R 1:5.6/1600mm لایکا، گران‌ترین لنز تاریخ

یک پادشاه قطری ۲٬۰۶۴٬۵۰۰ دلار برای لنز APO-Telyt-R 1:5.6/1600mm لایکا پرداخته و آن را به گران‌ترین لنز تاریخ صنعت عکاسی بدل کرده است. لایکا از این لنز سوپر‌تله تنها دو نمونه طراحی کرده است که یکی از آن‌ها در آلمان و دیگری در قطر نگه‌داری می‌شود. این لنز یک هیولای ۶۰ کیلوگرمی‌ است که طولی معادل ۱.۲۲ متر دارد.

234143z10p5j9pmp59ahv4

گپ و گفتی با کورش سرمدی در نمایشگاه صفر و یک

۷ شهریور ۱۳۹۷

کورش سرمدی هنرمند جوان نقاشی است که به تازگی اولین نمایشگاه خود را در گالری ویستا با عنوان «صفر و یک» برگزار کرده است.
 در بیانیۀ هنری این نمایشگاه که به قلم زروان روح بخشان نگاشته شده آمده است:

هر روز با آدمهای زیادی رو به رو می شویم. هر روز آدمهای زیادی را می بینیم؛ بر صفحه مجله، تلویزیون، دنیای مجازی و نیز خیابان آن هنگام که از کنارمان عبور می کنند. برخی را با نگاه دنبال می کنیم و گاه آنان نیز ما را دنبال می کنند. گاه لحظه ای می استیم و باز به راه خود ادامه مدهیم. در جهان امروز که سرعت زندگی بسیار بالاست و چندان فرصت تامل در اطراف خود را نداریم، همین لحظات کوتاه گاه تاثیرگذار می شوند؛ نگاه به دیگران و دیدن نگاه آنان!

اگر دنیای پر سرعت ما را به داده هایی مشخص تبدیل و تقسیم می کند، کورش سرمدی در مجموعه «صفر و یک» همین مسئله را به میانجی چهره هایی هم اندازه نمایش می دهد. با اینکه در میان این چهره ها که اغلب ناشناس باقی می مانند، افراد مشهور هم به چشم می خورند، اما گویی که برای سرمدی چندان تفاوتی بین مشاهیر و دیگر افراد نیست. البته که تنوع تکنیک و برخورد متفاوت نقاش با هر کدام از این چهره ها نشانگر خاص بودن هر کدام از آنها در عین عام بودن همه افراد در مقابل زندگی است. و در نهایت هر کدام از این چهره ها هر کدام از ماست؛ همچنان که خود هنرمند است.

 

در گپ و گفتی با این هنرمند از وی خواستیم تا درباره نمایشگاهش توضیح دهد:

اسم مجموعه ام «صفر و یک» است. تصمیم گرفتم مجموعه ای از پرتره ها را بکشم، آدمهایی که همه می شناسند، آدمهایی که فقط من می شناسم، چهره های مختلف کسانی که به این دنیا آمدند و کاری کردند، شاید الان زنده باشند، شاید خیلی هاشان نیز در قید حیات نباشند، من چهره خیلی هایشان را کشیدم. این چهره ها برای من عددِ یک هستند. بین این تعداد کارها فضاهای سفیدی می بینید که خالی است، جاهای خالی به معنای کسانی است که هنوز به دنیا نیامده اند، آنها برای من صفر هستند. صفر و یک از اینجا نشات می گیرد.

یک سری از چهره ها را می شناسیم، وقتی از کنارشان رد می شویم آنها را به یاد می آوریم، تعدادی را حدس زنیم چه کسی هستند. به آنها خیره می شویم، نگاه می کنیم، شاید بتوانیم آنها را بشناسیم شاید نه! تعدادی دیگر را اصلا نمی شناسیم و برایمان نیز اهمیتی ندارند، پس به راحتی از کنارشان رد می شویم.

در واقع این همان اتفاقی است که در زندگی روزمره برایمان پیش می آید. در اتوبوس، مترو حتی در مقابل تلویزیون. در هر کجا که فکرش را کنید در حال دیدنِ چهر های مختلفی هستیم، هنگام دیدن چهرۀ بعضی صدای تلویزیون را زیاد می کنیم تا ببینیم چه می گویند، برخی دیگر را فقط نگاه می کنیم تا تنها دریابیم قضیه از چه قرار است، تعدادی نیز برایمان بی اهمیت است و به راحتی از کنارشان رد می شویم. این مسئله ای است که می خواستم آن را در به گونه ای دیگری در نمایشگاهم بیان کنم. این انفاقها برای من افتاده است، امیدوارم برای مخاطب هم چنین باشد.

علت آنکه بعضی چهره ها را کامل کشیدید، مشخص و واضح، و برخی را نه، بعضی را در قالب یک مجموعه و بعضی را بصورت تکی چیست؟

مجموعه ها دوتایی هستند یکی پرترۀ شخصی است که او را می شناختم و یکی پرتره ای که به صورت ذهنی کشیدم. با این وجود دقت کنید که در هر دوی این پرتره ها پالت رنگ یکی است. هر چند تلاشم آن نبود که همه را مشابه هم بکشم با این حال خودم در همه کارهایم هستم. در همه کارها به نوعی می توانم خودم را ببینم.

در ترکیب رنگ ها هدف خاصی را دنبال می کرید یا تنها می خواستید یک ترکیب رنگ داشته باشید؟

می دانستم دارم چه کار می کنم. مثلا به رنگ قرمز بکار رفته در نقاشی نگاه کنید، در واقع چنین طیفی از رنگ قرمز را نمی توان بر روی صورت کسی دید یا چنین طیفی از خاکستری را. بسیاری از کارها را بصورت حسی انجام دادم؛ برای مثال چهرۀ چِکناواریان. عکسی از چهرۀ این هنرمند دارم، وقتی یه چهره اش نگاه می کنم انگار دارم موسیقی اش را گوش می دهم. همین طور تصویری از چهرۀ ناصر ملک مطیعی دارم. همان جدیت و اقتداری را در چهره اش احساس می کنم که در فیلمهایش داشت. و یا در هنگام کشیدنِ نیما یوشیج تلاش کردم حس شاعرانگی در آن کار داشته باشم. حتی در تصویرهایم چهرۀ ۲ فوتبالیست دارم. در دوره ای که جام جهانی در حال برگزاری بود احساس کردم که این دو نفر چقدر به دل من نشستند. زمانی که بیرانوند آن پنالتی را گرفت یا حاج صفی انقدر قشنگ بازی کرد من این دو را به مجموعه ام اضافه کردم. همان طور که گفتم بسیاری از کارهایی که خلق کردم حسی و از درونم بوده اند.

 

نخستین اجرای ارکستر سازهای ملی ایران/ محمد معتمدی در اجرایی عمومی به روی صحنه می‌رود

۷ شهریور ۱۳۹۷

به گزارش متم آرت به نقل از روابط عمومی موسسه توسعه هنرهای معاصر، ارکستر سازهای ملی ایران متشکل از نوازندگان سازهای ایرانی همچون تار، قیچک، تنبک، سنتور، کمانچه، قانون، نی و …، قطعاتی از موسیقی ایرانی از جمله بهار دلکش اثر درویش خان، شکایت دل از پرویز یاحقی، بهار من از علی تجویدی و دگر چه خواهی اثر حبیب‌اله بدیعی را به رهبری علی‌اکبر قربانی و خوانندگی محمد معتمدی اجرا می کند.

ارکستر سازهای ملی ایران با سرپرستی و نظارت استاد فرهاد فخرالدینی در تابستان سال جاری به رهبری علی‌اکبر قربانی برای اجرا در جشن بیستمین سالگرد پایتختی آستانه تشکیل شد. این ارکستر به دعوت آکادمی دولتی فیلارمونیای آستانه در قزاقستان به روی صحنه رفت.

این نخستین اجرای ارکستر سازهای ملی ایرانی در داخل کشور که با همکاری شرکت نوسازی عباس‌آباد برگزار می‌شود.

کنسرت ارکستر سازهای ملی ایران در تاریخ‌های ۸ و ۹ شهریور ماه جاری ساعت ۲۱ در منطقه فرهنگی گردشگری عباس‌آباد تهران (بوستان آب و آتش) اجرا می شود. این اجرای موسیقی برای عموم مردم و حضور برای علاقه‌مندان رایگان است.